من سال های سال اینجا نوشتم.اینجا خونه ی امن منه.از غصه هام گفتم.از شادی هام.حتی از لحظه های حوصله سر بر زندگیم.
حالا دارم کم کم پا توی فصل جدیدی از زندگیم میذارم.فصلی که خیلی یهویی جلوی پام باز شده.خدا دستامو گرفت و منو راه برد.بلندم کردم و حتی دیدم اخم کردم به اونایی که زخمی م کرده بودن.اینقدر این روزا خدا هوامو داره و لوسم می کنه که میگم خدایا خودت ببخش من کی باشم؟:))))
فکر می کنیم نمی بینه خدا؟می بینه و بهترین قاضی خودشه.خودم رو سپردم به دست های مهربون و بزرگ و پر مهر و محبت و بخشنده ش.
روزهام داره بنفش میشه:)روزهای بنفشی که دوسشون دارم هر چند که یه استرس کا
برچسب:
نویسنده: فاطمه رحمانی
تاريخ: شنبه
20 شهريور
1395 ساعت: 11:22